|
چقدر دلتنگم....دلتنگ خودم.....ناباوری چقدر عذاب آور شده
در خلوت تنهايي هايم در آشياني از حرير ،ترانه هاي نيمه شبم را براي عشق ميخوانم دريغ از فرياد هاي سرد سكوتش كه تازيانه اي بر من ميزند و باز ادامه ميدهم باز..................................................
تا روزگار هست باید بود...باید خواست تا قلم هست باید نوشت... باید خواند تا فردا هست باید بود... باید ماند تا خدا هست باید دم نزد... باید ساخت تا عشق هست... باید سوخت و جاماند...برای همیشه جاماند...برای همیشه
نغمه هاي دلتنگي هايم چه بي پروا آغوش خنده را به رويم شكسته است حرف بزن! چطور مرغ عشقي تنها در قفسي تنگ نظاره گر پرواز جفت جفت هم نوعانش باشد؟ نه! چيزي نگو ميداني آتش افسرده روز چگونه بي صدا بال و پرم را ميسوزاند. .. پس بگو چگونه هوايي شوم؟ با كدامين. . .؟ از چه بخوانم؟ دلتنگي هاي خاموش غروب؟ از چه؟ نگاه كن...هه..باز شب شد نه!مرا بنگر كه چگونه سايه لغزان شبكور درختان فريبم ميدهد آري شب شد..بدين معنا كه روزي ديگر گذشت_همچون روزهاي گذشته عمرم روزهايي كه ز سوز غربت و تنهايي ريسمان ايمانم را با تيغ گناه پاره ميكند از هم گسسته ام ديگر بس است ادامه دادن خدا هم خسته شد این آخرین باره اینجا مینویسم...مثل اینکه منم موندنی نیستم..ممنونم که توی این یکسال همراهم بودین..و اگه حرفی زدم که موجب رنجش شما شد شرمندم..خدانگهدارتون ✿ کیمیا ✿
|
حرف من![]()
از تو برای تو و برای دلتنگی های همیشگیم می نویسم.
را میشنوم زمان بیان حرف دلبهمن 1390آبان 1390 مهر 1390 مرداد 1390 دوستان عزیزم
☆خداحافظي چه تلخه.سخته.غم انگیزه☆ |